مشاوره حقوقی موسسه حقوقی ایرانیان صاعد
 

وبلاگ ها

صفحه خانگی

پارسی العربي English French
مشاوران حقوقی، وکلای دادگستری، کارشناسان گمرکی
 

 

مسئله حقوق از نگاه حضرت علی علیه السلام

مقدمه

دكتر سیدمحمدمهدی جعفری

بشر هنگامی نیاز به حقوق و مقررات را احساس كرد كه به زندگی اجتماعی آغاز نهاد. این احساس نیاز باعث شد كه آفریدگار از میان بشر پیامبرانی برانگیزد تا در ضمن آموختن قوانین و مقررات اجتماعی و نظم، جهان‌آفرین و جهان و جان و نیروهای نهفته در درونشان را به آنان بشناساند و استخراج كند.

این جریان، به رنگها و شكل‌های گوناگون ادامه داشت و تمدنها آفرید و فرهنگها پدید آورد، لیكن همیشه فردی یا گروهی یا طبقه‌ای در برابر مردم ایستاده و می‌خواهد، همة قوانین و مقررات را در جهت حقوق خود بكشاند و دیگران را از حقوق ذاتی، طبیعی و اجتماعی خویش بی‌بهره سازد تا از او فرمان ببرند و بند بندگی او را به گردن بگیرند و خداوندی او را بپذیرند.

سرانجام، پیامبر اسلام(ص) در محیطی به پیامبری برانگیخته شد كه انسانها نه حقوقی برای خود می‌شناختند و نه از هیچ‌گونه حقّی بهره‌مند بودند. حقوق شهروندی، در تمدن‌های دیگر هم به گروهی ممتاز و قدرتمند تعلّق داشت، و مردم جز حق فرمانبرداری حقّ دیگری نداشتند.

پیام قرآن و پیام‌آور، آگاهی و آزادی، آگاه‌ساختن بشر به حقوق طبیعی و اجتماعی آنان است، و همچنین آزادساختن از بندگی شیطان و بندگی انسان‌هایی، هم‌نوع با آنان، و درآوردن ایشان به بندگی خدای رحمان.

امیرالمؤمنین امام علی بن ابی طالب علیه‌السلام در این باره می‌گوید: «خدا محمد صلی‌الله علیه وآله وسلم را بر پایة حق برانگیخت برای این كه بندگانش را از پرستش بتها بیرون كشاند و به پرستش او درآورد، و از فرمانبرداری شیطان رها ساخته، به فرمان بردن از او وادارد، به وسیلة قرآنی كه [احكام و رهنمودهایش] بسیار روشن و استوار است؛ به هدف آنكه بندگان پروردگار خود را كه نمی‌شناختند بشناسند، و پس از آن كه او را نادیده گرفته‌اند به وجود او اقرار كنند، و پس از روزگاری كه به انكارش نشسته بودند، به اثباتش بپردازند.» (نهج‌البلاغه، خطبه 147(

 حق، وظیفه و پروا پیشگی

از آنجا كه بشر پیوسته به دنبال منافع كنونی و مصالح آیندة خویش است، و می‌خواهد قوانین و قراردادهای اجتماعی را به سود خویش تفسیر و تعبیر كند و به اجرا درآورد، قرآن و رسول خدا صلی‌الله علیه و آله و سلم، و امیرالمؤمنین علیه‌السلام پیش از یادآوری هر حقی و قانون و قراردادی، بشر را به پرواگرفتن از خدا و توجه به حقوق دیگران فرامی‌خوانند؛ چنان كه پروردگار در سرآغاز سورة نساء كه حقوق زن و یتیم و احكام ارث را بیان می‌كند، برای اینكه نشان دهد همة این احكام قراردادهای اعتباری میان بشرها در شرایط اجتماعی این جهانی است، با سفارش به تقوا، می‌آموزد كه آفرینش شما، چه زن و چه مرد، از یك گوهر است، و از نظر خلقت همه مساوی هستید:

«یا ایها الناس اتقوا ربكم الذی خلقكم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بثّ منهما رجالا كثیرا و نساء و اتقوا الله الذی تساء‌لون به و الارحام ان الله كان علیكم رقیبا: ای مردم، همان پروردگارتان را پروا گیرید كه شما را از یك گوهر آفرید، و همسرش را نیز از همان گوهر آفرید، و مردان و زنان بسیاری از آن دو [بر روی زمین] بپراكند، و خدایی را پروا گیرید كه به سبب [به یاری] او پیوسته از یك‌دیگر درخواست می‌كنید، و به‌وسیلة خویشاوندان [نیز از هم درخواست می‌كنید] بی‌گمان خدا همیشه بر شما دیده‌بان است.» (سوره نسا/1(

پس از فراهم‌ساختن چنین زمینه‌‌ای از پرواپیشگی و توجه‌دادن و آگاه‌شدن از یگانگی و برابری در آفرینش بشر است كه خداوند احكام اجتماعی را بیان می‌كند.

 حقوق بشر، حیوانات و محیط زیست

امام علی علیه‌السلام نیز با فراهم‌كردن همین زمینة پرواپیشگی، مسئولیت‌ها و وظایف و حقوق انسان‌ها در برابر همه چیز و همه كس را یادآوری می‌كند: «خدای را دربارة [رعایت حقوق] بندگان و سرزمین‌های او پروا گیرید، زیرا شما حتّی در برابر سرزمین‌ها و چارپایان هم مسئولیت دارید و مورد بازخواست قرار می‌گیرید.» (نهج‌البلاغه، خطبه (167

 حق در گفتار و در رفتار

امیرالمؤمنین علیه‌السلام حق را در همه چیز و برای همگان می‌بیند و آن را در وصف و در اجرا چنین بیان می‌كند: «والحق اوسع الاشیاء فنی التواصف و اضیقها فی التناصف: حق در وصف‌كردن دامنه‌ای گسترده‌تر از هر چیزی دارد، و در انصاف‌‌دادن و به اجرادرآوردن از همه چیز تنگ دامنه‌تر است.» (همان، خطبه 205(

 حق دوسویه و تعهدآور است

در همان سخن، حق و وظیفه را متقابل و همسنگ می‌بیند و هیچ‌كس، حتّی خدا هم بی‌آنكه تعهدی به گردن گیرد، یك سویه حقّ خود را اعمال نمی‌كند: «حقّ به سود هیچ‌كس به جریان نمی‌افتد مگر اینكه تعهّد و تكلیفی هم بر عهدة او به جریان اندازد، و تكلیفی بر عهدة كسی نمی‌نهد مگر اینكه به سود وی جریان یابد. اگر كسی دارای موقعیتی بود كه حق تنها به سود او جریان یابد و تعهدی نیز بر عهدة او نگذارد، آن‌كس تنها خدای سبحان است نه كسی از آفریدگان او، به آن جهت كه قدرت او بر بندگانش سایه افكنده است و عدالت در همة فرمانهایش جریان دارد، لیكن خدا نیز حق خود را فرمانبرداری بندگانش قرار داده است، و در برابر پاداش چند برابر به آنان تعّهد كرده است...» (همان(

 حق شهروندان و حق والی

آنگاه به توضیح و تبیین اهمیت حقوق و از همة آنها مهمتر، حق متقابل شهروند و والی می‌پردازد و رعایت آنها را فریضه‌ای می‌داند كه خدا بر همگان واجب كرده است. در توضیح این مهم می‌فرماید كه رعایت حق بر كسی واجب نمی‌شود، مگر آنكه حق آن كس نیز به‌جا آورده شود، و از همة آنها بزرگتر: حق سرپرست بر شهروند و حق شهروندان بر سرپرست؛ فریضه‌ای است كه خدا برعهدة هر یك به سود دیگری گذاشته و رعایت آن را نظامی برای همبستگی آنان و وسیله‌ای برای سرفراری و نیرومندی دین‌شان قرار داده است. سپس می‌فرماید:

«جز با صالح‌بودن سرپرست امور مردم به سامان نمی‌رسد و به اصلاح درنمی‌آید، و جز با پایداری و ایستادگی مردم [بر روی حقوقشان] سرپرستان صالح نمی‌شوند؛ بنابراین هنگامی كه شهروندان حق سرپرست و زمامدار را به جای آورند و زمامدار حق شهروندان را [چنان‌كه برعهده دارد،] گزارد؛ در میان آنان [و در پیوند میان مردم و مسئولان] حق ارجمند می‌گردد، راههای روشن دین به روی مردم گشوده می‌شود، نشانه‌های دادگری به استواری برپا می‌ایستند، و شیوه‌های برنهاده [پیامبر بزرگوار] بر راه هموار خود به حركت درمی‌آیند؛ بدین شیوه روزگار به سامان می‌رسد [و اوضاع اجتماعی به اصلاح درمی‌آید]، به پایداری و ماندگاری دولت امید می‌رود، و چشمداشت‌های دشمنان [برای نابودی چنین نظامی] به ناامیدی تبدیل می‌شود. »(همان(

پس از تصویر چنین اجتماعی كه حقوق همگان در آن رعایت می‌شود، و بدون پرداخت هزینه‌های گزافی برای نیروهای نظامی و انتظامی و امنیتی، مردم خود با همدلی و همدستی مسئولانی كه انتخاب كرده‌اند، كشورشان را اصلاح می‌كنند و بر ماندگاری و پایداری نظامشان می‌افزایند، و دشمن را در پشت مرزهای فیزیكی و فرهنگی زمین‌گیر می‌كنند؛ یك اجتماع واژگونه را به تصویر می‌كشد كه نه حقوق مردم در آن رعایت می‌شود و نه حقوق سرپرستان، در نتیجه نظام بر لبة پرتگاه سقوط قرار می‌گیرد و همة امور عقیدتی و روانی و فرهنگی و اقتصادی و سیاسی دچار بحران می‌شوند:

در آن هنگام كه شهروندان سرپرست را مغلوب كردند، یا سرپرست و زمامدار به حقوق شهروندانش تجاوز روا داشت؛ در چنان اجتماعی است كه اختلاف كلمه و پراكندگی پدیدار می‌شود، نشانه‌های ستم و بیداد آشكار می‌گردد، نیرنگ و تباهی در دین رواج بسیار می‌یابد، راههای روشنِ شیوه‌های برنهادة [پیامبر گرامی] را به كناری می‌نهند، بر طبق خواستها و هواهای [اشخاص] رفتار می‌شود، احكام و قوانین الهی به تعطیلی كشیده می‌شود، بیماری‌های روانی رو به فزونی می‌گذارد، آن‌گاه هیچ‌كس [در چنین شرایطی] برای تعطیل‌شدن و به اجرا درنیامدن حقّی بزرگ دچار وحشت نمی‌شود، و در برابر به اجرادرآمدن باطلی بزرگ احساس بیم و هراس نمی‌كند. در چنان مجتمع نیكوكاران خوار می‌گردند و بدكاران عزیز و ارجمند می‌شوند، و حقّ خدا برای كیفردادن به این بندگان بس گران و بزرگ خواهد بود (همان(

آنچه امیرالمؤمنین علیه‌السلام در اینجا بیان می‌كند، یك اصل اجتماعی و یك ناموس ثابت تاریخی است؛ در هر اجتماعی كه حقوق حاكم نباشد، و حاكمیت فرد و گروه چیرگی یابد، آن اجتماع به هرج و مرج و بحران‌های گوناگونی دچار می‌شود.

 آزادگی طبیعی

امیرالمؤمنین علیه‌السلام نه تنها قائل به آزادی اجتماعی بشر، كه قائل و معتقد به آزادگی او نیز هست و می‌فرماید: «ولاتكن عبد غیرك و قد جعلك الله حرا: بندة دیگری مباش، در حالی كه خدا تو را [موجودی] آزاده قرار داده است.» (همان، نامه 31(

زیرا اگر بشر آزاده نباشد و از درون خواستار آزادی نباشد، به آسانی بند بندگی انسانی مانند خود، یا گروه، حزب، سازمان، قدرت و مقامی را به گردن می‌اندازد، و از هیچ یك از حقوق طبیعی خدادادی و اجتماعی خود بهره نمی‌برد و برای دیگران هم هیچ حقّی، و از جمله حق آزادی، قائل نیست.

 حق آزادی عقیده و اندیشه

امیرالمؤمنین علیه‌السلام در عهدنامه‌ای كه به مالك‌اشتر می‌نویسد، به وی یادآوری می‌كند كه مردم آن سرزمین یا برادر دینی تو هستند، یا همنوع تو در آفرینش، تو باید همگان را مشمول مهربانی و رأفت خود سازی:

«دلت را در لابلای مهربانی با مردم و دوستی به آنان، و ملاطفت نسبت به ایشان بپوشان؛ مبادا بر مردم جانوری درنده باشی كه خوردنشان را غنیمت شماری؛ زیرا جز این نیست كه مردم بر دو گونه‌اند: یا برادر دینی تو هستند، یا همانند تو در آفرینش؛ لغزش‌ها از آنان سر می‌زند، و به آسیب‌ها دچار می‌گردند، به عمد یا به سهو كارهایی از دست آنان بیرون می‌آید، از گذشت و بخشایش خود آنان را بهره‌مند كن، چنان كه دوست داری خدا گذشت و بخشایش خود را بهرة تو كند.» (همان، نامه 53(

امام در اینجا نمی‌گوید: مهربانی و دوستی و گذشت و بخشایش خودت را شامل تنها برادران دینی خود كن، و با غیر مسلمانان چنین رفتار مكن، بلكه حكمی كلی می‌دهد كه شامل همة مردم می‌شود. از جمله حقوق غیرمسلمانان كه باید آزادانه از آن استفاده كنند؛ یعنی عمل به آیین و اندیشیدن در اعتقادات خویش، و اظهاركردن اندیشه و اعتقاداتشان می‌باشد.

 آزادی، عدالت، امنیت

امیرالمؤمنین علیه‌السلام به خوارج، كه از سرسخت‌ترین مخالفان عقیدتی و سیاسی او بودند، می‌فرماید: «شما نزد ما سه حقّ دارید:

1ـ آمدن به مسجد [برای عبادت و اظهارنظر و عقیده و اندیشه]؛

2ـ گرفتن سهمتان از بیت‌المال؛

3ـ شمشیرنكشیدن به رویتان تا هنگامی كه به روی ما شمشیر نكشیده‌اید.» (طبری، تاریخ‌الرسل و الملوك، ص 3362)

بدین‌وسیله امیرالمؤمنین علیه‌السلام آزادی، عدالت و امنیت را برای مخالفان خود تضمین می‌كند، و آن‌را جزو حقوق آنان به شمار می‌آورد.

 همة مردم در حق با هم برابرند

ـ باید كار مردم در حقّ در نزد تو یكسان باشد (نهج‌البلاغه، نامه 59، ماده هفت اعلامیه جهانی حقوق بشر(.

ـ بدانید كه مردم، در حق، نزد ما یكسان و برابر می‌باشند (همان، نامه 70(

در عهدنامه‌ای به محمدبن ابی‌بكر هنگامی كه او را والی مصر می‌كند، می‌نویسد: «بال فروتنی خود را در زیر پای مردم بگستران. با آنان به نرمی رفتار كن و به ایشان روی خوش نشان بده، و نگاه كردن از روبرو و از گوشة چشم را در میان همگان به یكسان تقسیم كن، تا بزرگان در گرایش بیدادگرانة تو به سود خودشان طمع نورزند، و ناتوان از دادگری تو دربارة خویش ناامید نگردند!» (همان، نامه 27(

 وظیفة پیشوا برای آموزش و پرورش

ـ مردم! حق شما بر من... آموزش‌دادن به شماست برای اینكه نادان نمانید، و ادب آموختن به شماست تا دانا شوید (همان، خطبه 34؛ ماده 26 اعلامیه جهانی حقوق بشر)

ـ حق مردم در تأمین اجتماعی و اصلاح وضع زندگی آنان

ـ خدای را خدای را [در نظر داشته باش] درباره طبقه فرودینی كه راه و چاره‌ای [در زندگی] ندارند؛ مانند: مستمندان زمین‌گیر، نیازمندان، تهیدستان و از كارافتادگان ... بخشی از بیت‌المال خودت و بخشی از اعتبارات خالطه [ملی] اسلامی در هر شهری را برای آنان كنار بگذار، و بدان كه سهم كسانی از ایشان كه دورترند، همانند سهم كسانی است كه در دسترس و نزدیكی قرار دارند. (همان، نامه 53؛ ماده 25 اعلامیه جهانی حقوق‌بشر(

 حق و انتقاد و استیضاح

امیرالمومنین(ع) انتقاد سازنده و خیرخواهانه (نصیحت) را نه تنها حق شهروندان كه وظیفه واجب آنان می‌داند، و پذیرش چنین انتقادی را نیز وظیفه مسئولان به شمار می‌آورد، هر چند چنین شهروندی در دیده شخصیت‌پرستان و ظاهربینان و كوته‌نظران، خُرد و بی‌مقدار جلوه نماید و چنان رهبر و سرپرستی در نگرش خودپرستان و گردنكشان و خودكامگان، بزرگ و پیشینه‌دار و ممتاز به نظر برسد:

«هیچ شخصی برتر از آن نیست كه برای وارد كردن او به اجرای حقی كه خدا بر عهده‌اش گذاشته است، نیاز به یاری دیگران نداشته باشد، اگرچه منزلتش در حق بس بزرگ، و فضیلتش در دین بر دیگران پیشتر به شمار رود. و هیچ انسانی را نمی‌توان در نظر گرفت كه نتواند دیگران را در این امر مهم یاری كند یا سزاوار یاری شدن نباشد، اگرچه افراد ظاهربین او را كوچك شمارند و چشم‌های [شخصیت‌پرست] در او به خُردی نگرند.» (همان، خطبه 215(

امیرالمومنین (ع) به همه انسان‌ها با چشم برابری می‌نگرد، و همه را، در هر جایگاه و پایگاه و پیشینه‌ای كه هستند، از جهت انسانی و وظایف اجتماعی هم‌ارز و در یك سطح می‌داند. و نیز درباره حق نصیحت و یا انتقاد خیرخواهانه می‌فرماید:

ـ حق من بر شما عبارت است از: وفاكردن به بیعت، نصیحت در پیش‌رو و در پشت سر، پذیرفتن فراخوان من، و بردن فرمان من. (همان، خطبه 34(

و در بخشنامه‌ای به فرماندهان پادگان‌های مرزی می‌نویسد:

ـ بدانید كه حق شما در نزد من آن است كه هیچ رازی را از شما نپوشانم مگر در [نقشه و تاكتیك] یك جنگ؛ و هیچ فرمانی را از شما در هم نپیچم [و بدون رایزنی با شما انجام ندهم] جز حكمی [شرعی كه خدا فرموده است]؛ و هیچ حقی را كه شما دارید از جایگاه و هنگام آن به تأخیر نیندازم؛ و بی‌آنكه حقتان را به پایان خود برسانم، در میانه راه باز ندارم؛ و اینكه همه شما در حق، در نزد من یكسان باشید. هنگامی كه حقوق شما را این چنین رعایت كردم، بهره‌مند گردیدن شما از نعمت، بر عهده خدا و فرمان بردن از من، برعهده شما واجب می‌گردد ... (همان، نامه 50(.

 آزادی و عدالت

بشر حق دارد در اجتماع آزاد زندگی كند، از آزادی‌های مصرح در قانون اساسی و قوانین عادی كشورش برخوردار باشد، و حق دارد كه از انواع عدالت اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بهره‌مند شود. امیرالمومنین (ع) پیوسته می‌كوشید كه این حقوق را برای شهروندان فراهم كند، و همه نگرانی و دغدغه‌اش آن بود كه افراد كم‌خرد و تبهكاری زمام امور مردم را در چنگال قدرت خود گیرند و آزادی و عدالت‌ها را از میان بردارند:

ـ بی‌گمان من دیدار خدا را بسی مشتاق و خواستارم، و نیكی پاداش او را چشم به راه و امیدوارم؛ لیكن نگرانی و دغدغه من آن است كه كار فرمانروایی این امت را مشتی كم‌خرد تبهكار به دست گرفته، در نتیجه دارایی خدا را [همچون ملك شخصی] دست به دست در میان خودشان بگردانند، و بندگان خدا را بردگانی [متعلق به خود] به شمار آرند. با افراد صالح به جنگ برخیزند، و با تبهكاران و فاسدان، حزب و دار و دسته تشكیل دهند. (همان، نامه62(

با شناختی كه امام از بنی‌امیه داشت، مطامع و نقشه‌های آنها را برای چنگ انداختن بر قدرت و به دست آوردن حكومت می‌دانست و از سوی دیگر، با آگاهی ژرف و گسترده‌ای كه از روحیه و رفتار مردم داشت، به روشنی پی برده بود كه بنی‌امیه به هر قیمتی ـ حتی به بهای زیرپا گذاشتن همه اصول انسانی و اسلامی ـ به هدف خود دست خواهند یافت و چون با همان برداشت دیرین قبیله‌گرایی به این هدف و مقصد روی نهاده‌اند، و آنچه دارند، متعلق به فرمانروایان مطلق‌العنان است، و شیوه اداره حكومت‌شدگان باید به مشت آهنین و سركوب و تحقیر و به خواری كشانیدن به اجرا درآید، و جنگی بی‌امان و ستیزی پرتوان در میان حاكمان و محكومان پیوسته در جریان باشد، وگرنه حكومت‌شان دچار ناتوانی و نابودی خواهد گردید.

امام برای مردم همه‌گونه حق‌ انسانی قائل است و مهمترین حق آنان را نگاهداشت كرامت و ارزش انسانی می‌داند، و به شهروندان یادآوری می‌كند و پیوسته آموزش می‌دهد كه اگر حقوق دوجانبه شهروند و سرپرست رعایت نشود، جامعه به بحران‌های گوناگون اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، اخلاقی، عقیدتی و اقتصادی دچار خواهد شد و زمینه را برای چیره شدن خودكامگان فراهم خواهد كرد. امیرالمومنین (ع) در این سخن، عدالت و آزادی را به هم وابسته می‌داند، و هدف خودكامگان قدرت‌طلب را از میان بردن این دو حق طبیعی و اصلی شهروندان می‌شناساند.

از دیدگاه امیرالمومنین (ع) اموال متعلق به خدا، یعنی عموم بندگان خدا است، لیكن اگر بخواهد در انحصار شخصی یا گروهی درآید، آزادی مالكیت سلب می‌شود و اموال در اختیار سرپرست قرار می‌گیرد.

 حق نظارت

اگر مسئولان كارهای اجتماعی را در پس پرده و دور از چشم مردم انجام دهند و مردم را از جریان امور بی‌اطلاع گذارند، در میان شهروندان و مسئولان بدبینی به وجود آمده، زمینه برای بدخواهان و شایعه‌پراكنان فراهم می‌گردد، در نتیجه كار حق مسئولان نیز در نظر مردم باطل جلوه می‌كند و رفع سوءتفاهم‌ مردم برای كسی كه قصد اصلاح داشته باشد، با مشكل روبرو می‌شود. امیرالمومنین (ع) در عهدنامه كشورداری كه برای مالك اشتر نوشته، چنین آموزش می‌دهد:

«نباید برای مدتی طولانی از چشم شهروندانت در پرده بمانی؛ زیرا در پس پرده ماندن سرپرستان شاخه‌ای از تنگ‌نظری و كمی دانش نسبت به كارهاست. فاصله گرفتن از مردم باعث می‌شود كه ندانند چه كارهایی در پس پرده می‌گذرد، در نتیجه كار بزرگ در نزدشان كوچك وانمود می‌شود، و كار كوچك بزرگ می‌نماید، زیبا زشت به نظر می‌رسد، و زشت را زیبا می‌بینند، و حق با باطل به هم آمیخته می‌گردد ...

اگر شهروندان گمان بیدادی به تو بردند، با عذر خواستن موضوع را برایشان روشن كن و با این روشنگری گمان‌های [بد] آنان را از خودت برگردان؛ زیرا در این كار هم خود را [به دادگری و راستی با مردم] ورزیده‌ای، و هم با شهروندانت با مدارا و نرمی رفتار كرده‌ای. و با عذر خواستن و روشن كردن امر به هدف خودت كه ایستادگی و نگاه داشتن آنان بر راه و پایه حق است، دست یافته‌ای.» (همان، عهد 53(

 نابودی نظام و انحطاط اجتماع

اگر مسئولان امور كشوری و لشكری، حقوق شهروندان را رعایت نكنند، آنان چاره‌ای ندارند جز اینكه با رشوه دادن و پراخت هزینه‌هایی نامشروع، حقوق خود را از خودكامگان و زورمندان بخرند. در نتیجه اجتماع به فساد و تباهی كشانیده می‌شود و چون درهای حق به روی مردم بسته است، به سوی باطل می‌روند. سپس به تدریج مردم فاسد و به باطل افتاده، هیچ علاقه و گرایشی به حفظ نظام و هیچ آگاهی و شناختی نسبت به حق ندارند، و سرانجام حاكمان و محكومان همه نابود می‌شوند.

امیرالمومنین (ع) در آغاز به دست گرفتن سرپرستی امور مسلمانان، در ضمن [بخش] نامه‌ای به فرماندهان سپاه می‌نویسد: «بی‌گمان كسانی كه پیش از شما [فرمانروا] بودند، تنها بدان جهت به نابودی [و بدفرجامی] گرفتار شدند كه حق مردم را به آنان ندادند، در نتیجه مردم حق را خریدند و [فرمانروایان] را به باطل گرفتند و مردم هم از آن پیروی كردند.» (همان، نامه79(

چون حق را باید شناخت و پس از شناخت، از راه راست و درست به دنبالش رفت و آن را گرفت؛ هنگامی كه فرماندهان و فرمانروایان حق را به دارندگان حق ندهند، مردم ناچارند برای گرفتنش از راه باطل و نادرست حركت كنند و سرانجام پیرو باطل شوند و به سوی نابودی روند.

 حق گرفتنی است نه دادنی

امیرالمومنین (ع) در سراسر زندگی خود حق را شناخته بود و آن را پیوسته به دیگران می‌شناسانید، و از انسان‌ها می‌خواست كه حقوق خود را با جدیت و تلاش بگیرند و حفظ كنند و آنجا كه مردم در گرفتن حق خویش سستی نشان می‌دادند و توجهی به آن نمی‌كردند، و در نتیجه حق افراد ناتوان اجتماع را هم از بین می‌بردند، به سختی آنان را سرزنش می‌كرد و باز هم مردم را با سخنان آموزندة خود برمی‌انگیخت تا برای دفاع از حق خود به دفاع برخیزند: «لا یمنع الضیم الذلیل و لا یدرك الحق إلا بالجد: كسانی كه خوار و ناتوان هستند، ننگ ستم را از خود بازنمی‌دارند و حق جز با تلاش و جدیت به دست نمی‌آید.» (همان، خطبه 29(

 حق مالكیت و بازرگانی آزاد

از دیدگاه امیرالمؤمنین(ع) هركسی مالك و اختیاردار چیدة دست خویش است، و كسی حق ندارد به مال و دارایی او تجاوز كند و آن را از او بگیرد، لیكن اگر كسی بیش از حق و سهم خودش را خواستار باشد، و خود را به هر دلیلی برتر از دیگران بداند و امتیازی بخواهد، به شدت با او برخورد می‌كرد، او را سر جای خود می‌نشانید، و اگر بیش از دیگران مالی در اختیار و انحصاری گرفته بود، از او بازپس می‌گرفت.

ـ و لا تمسن مال احد من الناس مصل و لا معاهد: نباید [برای گرفتن خراج] به دارایی هیچ كس از مردم دست زد، چه مسلمان نمازخوان باشد و چه غیرمسلمان هم پیمان. (همان، نامه 51(

امام میزان كسب مال مشروع را به اندازة‌ ضرورت می‌داند و بیشتر از ضرورت را اسراف:

ـ با در پیش گرفتن میانه‌روی، از اسراف دست‌ بردار، و فردا [ی رستاخیز] را همین امروز به یادآر، و از دارایی به اندازة نیاز ضروری‌ات نگاه دار، و افزون [بر ضرورت] را برای روز نیازت پیش فرست. (همان، نامه 31(

به یكی از یاران كه درخواست سهمی از بیت‌المال بیش از دیگران دارد، می‌گوید: «بی‌گمان این دارایی نه مال من است و نه تو، غنیمت همگانی مسلمانان است كه با شمشیرهایشان به دست آورده‌اند. اگر تو در جنگ شركت داشته‌ای، بهرة تو نیز به اندازة دیگران است، وگرنه دست‌چین كرده‌هایشان سزاوار دهن‌های دیگران نیست.» (همان، خطبه 232(

به مالك اشتر در عهدنامة كشورداری كه برای او نوشته می‌گوید:

ـ دربارة‌ بازرگانان سفارش نیك كن و بدانان توجه نشان بده، لیكن بدان كه بیشتر آنان تنگ‌نظری شدیدی و زُفتی و بخل زشتی دارند، و به دنبال احتكار و سودجویی، و خواستار حاكمیت یافتن بر بازار و همة خرید و فروش‌ها هستند؛ چنین ویژگی‌هایی برای مردم زیانمند است و برای سرپرستان امور عیب. از احتكار جلوگیری كن و خرید و فروش را به شكل عادلانه‌ای دربیاور. (همان، نامه 53(

پس حق مالكیت و آزادی تجارت، تا آنجا پیش می‌رود كه زیانی به دیگران نرساند و حقوق و آزادی عمومی را به خطر نیندازد. بشر در زندگی حقوق و آزادی‌های بسیار دارد، لیكن چون اجتماعی زندگی می‌كند، شایسته است كه از حقوق و آزادی‌های خود به گونه‌ای بهره‌مند شود كه حقوق و آزادی‌های دیگران از بین نرود. از این‌ روی، بر اجتماع قانون حكومت می‌كند (نه فرد)، تا از حقوق و آزادی‌های همگان، به یكسان حمایت كند، و حقوق همگان رعایت شود.

امیرالمؤمنین(ع) به بسیاری از این حقوق اشاره كرده، برای رعایت آنها آموزش‌ها و رهنمودهایی داده است، به‌جز آنچه گفته شد، به حقوقی مانند حق خدا، حق جهاد، حق تقوی، حق مسلمانان، حق دوست، حق برادر، حق پدر، حق فرزند، و جز اینها راهنمایی كرده است كه به نمونه‌هایی از آن اشاره شد.

 نتیجه‌گیری

ـ از دیدگاه علی(ع) حق، گوهری است بی‌همتا كه در وصف كردن و سخنرانی و شعار دادن دامنه‌ای بسیار گسترده دارد، لیكن در هنگام به اجرا درآوردن و تسلیم شدن و انصاف دادن و از خود مایه گذاشتن، دامنه‌ای بسیار تنگ دارد.

ـ پیام قرآن و پیامبر بزرگ، آگاهی بخشیدن به بشرها برای شناخت انواع حقوق طبیعی و اجتماعی؛ و آزاد ساختن بشرها از بندگی شیطان و بشرهایی همانند خود، و درآوردن آنان به حوزة بندگی خدای رحمان بود.

ـ امیرالمؤمنین(ع) حق را دوسویه و تعهدآور می‌داند. هیچ‌كس از هیچ حقی بهره‌مند نمی‌شود، مگر این‌كه در برابر آن تكلیفی و وظیفه‌ای نیز بر عهده داشته باشد.

ـ قرآن، پیامبر اكرم(ص) و امام علی(ع)، همة حقوق اجتماعی را در زمینة پرواپیشگی مطرح می‌كنند، و این امر گویای آن است كه اگر حقوق اجتماعی بدون توجّه به پروا داشتن از خدا به اجرا درآید، مورد سوء استفادة افراد و قدرتها قرار می‌گیرد.

ـ امیرالمؤمنین(ع) نه تنها انسان را در برابر حقوق افراد بشر، كه در برابر چارپایان و محیط زیست نیز مسئول می‌داند. بزرگترین حق واجب اجتماعی، حق شهروند و سرپرست نسبت به یكدیگر است كه اگر رعایت شود، اجتماع رو به اصلاح می‌رود و نظام سیاسی و اجتماعی و عقیدتی و اخلاقی پایدار می‌ماند، و در صورت رعایت نشدن، جامعه دچار همه‌گونه بحران می‌گردد.

ـ اگر بشر آزاده نباشد و با حقوق و آزادی‌ها و تكالیف و محدودیت‌ها آشنایی نداشته باشد، همة‌ آنها را به آسانی از دست می‌دهد، و حق دیگران را هم رعایت نمی‌كند.

ـ علی(ع) آزادی و حقوق را برای همگان، مسلمان و غیرمسلمانی كه با مسلمان پیمان بسته و در كنار آنان زندگی می‌كنند، به یكسان می‌خواهد و به كارگزاران خویش سفارش می‌كند كه نسبت به همة‌ شهروندان رفتار یكنواختی داشته باشند.

ـ از نظر امام همة مردم در حق با یكدیگر برابرند، و وظیفة سرپرست فراهم ساختن و تأمین حقوق آموزش و پرورش، تأمین اجتماعی، مالكیت و امكانات زندگی است. در اجتماع اسلامی همگان هم انتقاد سازنده و استیضاح همة مسئولان در همة‌ سطوح را دارند، و همة‌ آنان باید در برابر مردم پاسخگو باشند.

ـ امام آزادی و عدالت را به یكدیگر وابسته می‌داند و همة‌ نگرانی و دغدغة او آن است كه افرادی فاسد و تبهكار حكومت را به دست گرفته حقوق و آزادی‌های شهروندان را از آنان سلب كنند.

ـ اگر مسئولان حقوق شهروندان را رعایت نكنند، آنان به فساد كشیده می‌شوند و سرانجام اجتماع و نظام به نابودی دچار می‌گردد.

ـ حق از نظر امیرالمؤمنین(ع) گرفتنی است، و نه دادنی؛ و برای گرفتن و حفظ آن باید جدیّت و تلاش از خود نشان داد.

 

منابع

ـ قرآن كریم

ـ تاریخ الرسل و الموك، محمدبن جریر طبری. بی‌نا، بی‌تا، چاپ لیدن هلند.

ـ اعلامیة جهانی حقوق بشر، ترجمه رضا رضایی، تهران، نشر كوچك، سال 1380.

ـ نهج‌البلاغه سیدرضی، ترجمة‌ سیدمحمدمهدی جعفری، انتشارات ذكر، تهران، 1388.

*فصلنامه نهج‌البلاغه(ش29(

 

New Page 1

 

 

 
New Page 1

اطلاع رسانی

 
 
New Page 1

آخرین مقالات